خواجه نصير الدين الطوسي

121

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

اكوان زيرا كه اگر او را در هر كون از اين اكوان نظرى و ظهورى نبودى و هر كونى از اين اكوان را به او اضافه و اتّصالى نبودى آن اكوان را وجود نبودى ، پس از اين روى به حكم اضافه أبد الآبدين در اين عالم ظهورى داشته است و دارد ، و از اين روى هم پدر است و هم فرزند ، و وقتى كودك و وقتى برنا و وقتى پير ، و على هذا ( القياس ) و هر كه با خود بر آن باشد كه امام را لذكره السّلام به حكم شريعت صاحب شرع كار بايد كرد تا امام باشد و بزهد و عصمتى كه خلائق عالم آن زهد و عصمت دارند تمسّك بايد نمود تا معصوم باشد و از زمرهء آنان تواند بود كه آنجا كه سخن در عقل رود صفت حالشان اين باشد تلك النكر و تلك الشّيطنة هى شبيهه بالعقل و ليست . بعقل ، و از شناخت ذات او يك ذرّه از حال امامت خبر نباشد ، چون اعمال و حركات امام لذكره السّلام بيند ديوانه بباشد و آن را از عظائم منكرات شمرد و سخنهاى گويد كه تكاد السّماوات يتفطّرن منه زيرا كه او لذكره السّلام حكم از بالاى خردهاى خلائق كند ، تا آن كس كه خلق المؤمن من الحقّ فاذا أمره الحقّ يعرفه ، وصف حال او باشد ، و بنور فطرت با سر آن افتد و داند [ 96 ] بىهيچ شكّ و شبهه كه حقّ متابع اوست ، نه او متابع حقّ باشد ، زيرا كه او خداوند حقّ است و هوا و مراد او را سببى نباشد زيرا كه آنجا كه اوست سبب و مسبّب و مسبّبى هر سه يكىست و همچنين داند كه او آن محقّ بذات است كه محقّان بقبول آن حقّ كه فيض و اثر اوست محقّ باشند ، و هر چه خلائق عالم آن را بحقّ دارند چون او گويد باطل است باطل داند ، و هر چه آن را بباطل دارند چون او گويد حقّ است حقّ دانند ، و او را به نشان كنند در هر حال و زمان و مكان نه قول و فعل او را ، و حقّ بىاو كفر دانند ، و با او بهم شرك